d.nt.khafan-farzanegan hs

 
نویسنده : nina va taranom - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧
 
سلام!همون طور که می دونید دیروز همایش ریاضی مرکز فرزانگان بود .واقعا که دبیر های همایش زحمت زیادی کشیده بودن . خیلی وقت یود که داشتن تدارک برگزاری این همایش رو می دیدن ولی اول که مدیر محترم دبیرستان فرزانگان یه سری اذیتشون کرد و بهشون گفت بودجه نداریم بعدش هم که رفتن پیش سرپرست مرکز ایشون هم که اول بهشون خندیدن بعدم که گفتن مدیر محترمتون نباید با گرفتن جشن بودجه رو تموم می کرده حالا اون بیچاره ها به هر زحمتی که بود تونستن حرفشونو به کرسی بشونن . ولی امان از آدم زبون نفهم ! آخه بگو اومدین همایش نیومدین که الاف بگردین و وسط کنفرانس دادن بچه ها حرف بزنین و مسخره بازی دربیارین .و اما بعد از ظهر. ما که حدود ساعت 4 رسیدیم مدرسه . اول رفتیم توی یکی از کلاس ها که غرفه اول و متعلق به پسرای تیزهوش شهید بهشتی بود خلاصه ما چند نفر که وارد شدیم این ها عین آدمای بی جنبه آهنگ خیانت چاووشی رو گذاشتن با صدایی که احتمالا اونایی که دم مدرسه ایستاده بودن هم شنیدن . حالا بگو آهنگتونو که گذاشتین دیگه رقصیدنتون چی بود مگه اومدین تکنو پارتی ؟!! خوب ما هم مجبور شدیم سریع بزنیم بیرون .چند تا غرفه اون ور تر بازارچه راه انداخته بود    cd می فروختن و عین حیوونای باغ وحش صداهای مختلف درمیاوردن .خداییش به غیر ازغرفه های دخترا فقط یکی دو تا غرفه به درد بخور دیگه داشتیم که یکی از اون هارو هم انقدر اذیت کردن که بیچاره ول کرد رفت . من نمی فهمم این مسخره بازی ها یعنی چی آخه شما که اینقدر ابلهید که نمی فهمین جای هر کار کجاست مگه مجبورید وارد جمعی بشید که واسه یه هدفی دارن کار می کنن ؟!خیلی از تماشا کننده ها هم که دست کمی نداشتن . انگار اومدن عروسی یهو لباس شب می پوشیدینو میومدین با خانواده شام هم میل می کردین دیگه !! چند نفری هم بودن که تو این گرونی بنزین می خواستن کورس بذارن . ما ها که آخر نفهمیدیم موفق شدن یا نه ؟!خب شما هاهم که اصلا نظر ندین ها به انگشتاتون فشار میاد ! تا بعد بای
 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : nina va taranom - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٧
 

سلام

بحث امروزمون در مورد گم شدن های اخیر کیف پول.

فعلا که 7 تا کیف پول با تمام مایحتویشون گم شده . اول از یکی از کلاس ها شروع شد ولی بعد ب کلاس های دیگه هم سرایت کرد . نکته قابل توجه اینه که : تمام قربانیان دبیرستانی سال دوم بوده اند!

بعد هم که این اواخر یکی از کلاس های راهنمایی وقتی زنگ ورزششون تموم می شه بر می گردن کلاس می بینن به به معلوم نیست چه طوری تمام کیف پولی های پرشون خالی شده و یه اسکناس 200 تومنی توش برق می زنه . بازم مرام این یه دونه 200 تومنی که پا در نیاورده فرار کنه بقیشون که خیلی نامرد بودن.

بازم خوش به سعادت راهنمایی ها که لا اقل یه کیف پولی و یه 200 تومنی براشون مونده . بیچاره این دبیرستانیا که کیف پولشون با تمامی چیزهایی که توش بوده پادر آورده .

باید به این نکته هم اشارهبشه که (خیلی جالبه توجه کنید ) از روی میز مشاور مرکز فرزانگان هم 8000 تومن فرار کرده .بعضی از دوستان به خودشون زحمت اطلاغیه چسبوندنو ندادن ولی بعضی دیگه در قالب شعر از کیف پولشون خواهش کردن که حتی شده بدون پول برگرده. اگه کسی جایی این کیف پولی عزیز رو دید حتما محکم نگهش داره که فرار نکنه . بعدم بیاره بده به صاحبش و حتی تعیین مژدگونی برای یابنده هم شده .( سغی می کنیم این اطلاعیه رو توی روزهای دیکه براتون بزنیم توی وبلاگ )

خب چی کارمیشه کرد اینم یه نوع ویروس جدیده که تقریبا همه کیف پول های نسبتا پری که وارد مرکز ما می شن دچارش می شن . پس سعی کنین تا حد امکان از آوردن کیف پول ،پول یا وسایل ارزشمندبه مدرسه خودداری کنین .

تا بعد bye bye


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : nina va taranom - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٧
 

سلام بچه ها !

متاسفانه این مدت نتونستیم براتون مطلب بنویسیم آخه درگیر انتحانایی بودیم که ناخواسته هر روز باید می دادیم بعدشم که تعطیلات نوروز بود. ا(eh) راستی عیدتون مبارک ! شرمنده دیر شد. در ضمن درگذشت معلم عزیز و گرامی خانم کلانتر هرمزی دبیر زبان فارسی رو بهتون تسلیت می گیم .حالا هم که دوباره امتحانات شروع شده .همه معلمان محترم می خوان قبل از اینکه امتحانای ترم دوم شروع بشه و ما به صورت زامبی های*درس خون (هر کلمه * دار در پایین صفحه توضیح داده شده ) دربیایم یه سری امتحان ازمون بگیرن که لااقل ازمون نمره مستمر داشته باشن.تازه از اینا گذشته همشون می خوان کلاس فوق العاده برامون بذارن که برسن کتابو تموم کنن آخه چند تا از درسامون کلی تعطیلی بهشون خورده و اساسا عقبن . دارن پدرمونو در میارن ( چه عرض کنم استخونای جدمون هم داره زیر خاک می لرزه !)خلاصه اینکه رایحه نامطبوع و کریه امتحانات توی فضای مدرسه پر شده و بچه های حساس ما اکثرا شیمیایی شدن و تاول و تب خال زدن. شبا هم که خواب می بینن که از سمپاد تهران یه ترول* گنده یا حتی یکی از موجودات افسانه ای دموناتا* رو فرستادن که از ما سوال امتحانی بکنن و به ازای هر اشتباهی که داشتیم ما رو به روش خودشون تنبیه کنن.خب بگذریم حالا شما کم استرس دارین ما هم هی بهش اضافه می کنیم ولی خداییش مدرسه ما برای لرد لاس* تفریح خیلی بزرگیه که تا بعد از امتحانا می تونه بهش انرژی بده .راستی یکی از دوستان گفته بود که می خواد مطلب بده ما ازش خواهش می کنیم ( و البته بقی دوستانی که علاقه دارن ) که  ID  شو به ما بده که ما بتونیم باهاش ارتباط برقرار کنیم .    

 ( زامبی : مرده متحرک که فقط نیاز های جسمانی داره و هیچ احساسی رو درک نمی کنه مثلا نمی ترسه نمی خنده گریه نمی کنه و ......ترول : غول بزرگ افسانه ای که بی عقل و شعور هستند و البته عاشق کشتن و دریدن موجودات به خصوص انسان و خوردن خون و گوشت و خون ریزیدموناتا : موجوداتی از دنیای دیگه که به شیاطین هم معروفند و اکثرا فقط می تونن با استفاده از تونل هایی که باید با قربانی باز بشه وارد دنیای ما بشن . با قیافه های کاملا متمایز که هر کدوم با دیگری فرق داره و شکل خودشونو از ترکیب حیوانات درست می کنن مثلا یه موجود گنده رو تصور کنین که بدن یه مرغ پاهای یه اسب وسرش هم سرتا سر خوک باشه البته عاشق تیکه پاره کردن انسان ها به روش خودشون و خوردن گوشت بدن انسان .لرد لاس : اون دوستانی که کتاب های دارن شان مجموعه نبرد با شیاطین رو خوندن حتما این ارباب شیطانی رو می شناسن ولی ما برای بقیه توضیح می دیم . این ارباب شیطانی یه دموناتاست که برای رد شدن از مرز بین دو دنیا نیاز به تونل نداره . لرد لاس از اندوه انسان ها تغذیه می شه و انرژیش وقتی به اوج  می رسه که یکی اشک بریزه اون خیلی راحت موقعی که شما توی یه عزاداری شرکت کردن بینتون راه می ره  واز اندوه و اشک هاتون تغذیه می کنه . لرد لاس نوعی نی داره که بدون خواست شما و حتی از فاصله دور  می تونه بهتون وصلش بکنه و اندوهتون رو بمکه .

 اون دوستایی که به کتاب تخیلی و کمی ترسناک با چاشنی جن و پری علاقه دارن می تونن از کتاب های زیر استفاده کنن : 1- نبرد با  شیاطین ( دارن شان ) 2- ارباب حلقه ها  3- آرتمیس فاول 4- سرزمین ارواح ( دارن شان )      world war craft     -5 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : nina va taranom - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٦
 
سلام!خیلی کم لطفی می کنید که نظر نمی دید اگه همین جوری پیش بره شاید مجبور بشیم  web  مون رو ببندیم ......... تو این چند وقت موضوع جالبی نبود که در موردش چیزی بنویسیم ولی اگر چیزی می پرسیدید شاید می تونستیم در موردش تحقیقات به عمل بیاریم و در مورد اون بنویسیم ولی حالا چند تا موضوع نه چندان جالب هم بود مثل:1- مطمئنا یه چیزایی در مورد همایش فیزیک دبیرستان شهید ابراهیمی که خیلی کمرنگ بود شنیدید.قرار بود روز 25 بهمن برگزار بشه که نشد.حتما هم می دونیدکه روز 25 بهمن روز ولنتاین بود (راستی یادمون رفت بهتون تبریک بگیم ولی حالا تبریک می گیم امیدواریم هدیه های خوبی گرفته باشید ) یه شایعاتی هست که میگه همایش موکول شده به بعد از غید به خاطر اینکه آقای ابراهیمی شنیده روز بیست و پنجم روز ولنتاین بوده و غیرتی شده و به زور قبول کرده که همایش بیفته بعد از عید (شاید با بچه ها دعواکرده که چرا روز ولنتاین می خواستید همایش بذارید؟؟؟!!! ) حالا اگه اطلاعات قوی تری داشتید به ما هم بگید .2- مثل اینکه جدیدا می خوان دم مدرسمون بازارچه بزنن!! چون یه مدت پیش یه بادکنک فروش دم مدرسمون بود و الانم یه گل فروش اومده !! بادکنک فروشه که اومد تو مدرسه و رفت شاید گل فروشه هم بخواد بیاد تو .......!حالا هر روز بچه ها میرن ازش گل می خرن اونم چه گلایی : گل سرخ و  رز زرد و گل مریم ....... اونم نه فقط دخترا پسرا هم ازش گل می خرن ....... فکرشو بکنید دختره میره سر کوچه بر می گرده یه گل دستشه. بهش میگی وای چه گل قشنگی؟ میگه "مرسی دوستم بهم داد" ! حالا معلوم نیست دوستش کیه ؟؟.........فکر کنم چند روز دیگه یه برج دیگه دم مدرسه راه بندازن که جمعیت قدم زنان گل به دست با هدف های متعالی تری به اونجا برن ..... .موضوع جالب تری نداشتیم که در موردش حرف بزنیم آخه اصلا چیزی ازمون نمی خواید تا در موردش مطلب بنویسیم. خوب تا بعد .......  
 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : nina va taranom - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦
 
سلام!جاتون خالی دیروز المپیاد شیمی بود. هم فال بود هم تماشا. کلی خندیدیم!همین که رفتیم سالن با گروهی از پسرای خشمگین پشت درهای بسته مواجه شدیم که شدیدا تقلا می کردن وارد بشن وتو سالن امتحان بدن ولی متاسفانه تیرشون بدجوری به سنگ خوردو مثل افسانه مرلین( که شمشیره رفت تو سنگ ) تیرشون تا پرهاش تهش توی دیوار سیمانی بین دو مرکز فرورفت !آخه مدیر محترم مرکز فرزانگان اهواز فرمودند : پسرها نمی تونن این جا امتحان بدن   .این جوری نصف پرهاش هم رفت تو! بابا یکی پیدا نمی شه این تیر مادر مرده رو دربیاره؟ بعد از همه اینا وقتی امتحان رو شروع کردیم گروهی پسر که این اتفاق باعث شده بود کمی مغزشون (که از اول هم اندازه نخود بود ) تحلیل بره پایین پله ها شوع کردن به زدن و خوندن و رقصیدن ، خلاصه عروسی گرفتن مفصل !بعد از این که اراذل واوباش به منطقه کلاس هاشون فرستاده شدن نوبت رسید به راهنمایی دخترونه که با تعریف یک خاطره از طرف دبیر دینی محترم شروع شد و ادامه اون دادن شعار های نامفهوم توسط دانش آموزان راهنمایی با مشت های گره کرده بود که این مشکل رو هم بغد از اینکه مدتی ادامه داشت توسط مدیر محترم دریبل کردیم !

خوب مثلا قرار بود یه مطلب کوتاه بنویسیم ولی شرمنده زیادشد.

  
 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : nina va taranom - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٦
 

سلام بچه ها

کم لطفی می کنید نظر نمی دین. بابا پس ما چه جوری انرژی بگیریم !

آخه ما این جا هی می نویسیم باید نظراتونو بگین ؟!

خوب حالا از این قضایا که بگذریم یکی از دوستان خواسته بود که از مدرسه عکس بزنیم والا سعیمونو کردیم با وجود خطراتی هم که بود با خودمون موبایل بردیم ولی اصلا راه نداشت . جاسوس های پراکنده در سرتاسر مدرسه وکلاس اصلا اجازه جم خوردن بهمون نمی دن، خدا بهمون رحم کرد که نگرفتنمون ولی چند تایی عکس بامزه توی جلسه بعدی واستون می زنیم.

وقت نشد درباره دوشنبه باهاتون صحبت کنیم، فکر کنم میدونین چه خبر بود از سپاه 4نفر با یه نخودی فرستاده بودن به ما درس دفاعی بدن. اولی که تمام مدت bluetooth موبایلشو روشن گذاشته بود با اسم parastesh (پرستش) فقط منتظر بود یکی بهش پیغام connect بده که اون هم acceptبده نگو یکی هم حالا یا از بچه های ما یا از پسرا پیغام داد خانم هم نامردی نکرد accept داد. گفت : میرم خونه نگاه می کنم ببینم دختره یا پسر (تروخدا میبینید اینا هم ! ) بعد هم که می خواست تنفس دهان به دهان رو بهمون یاد بده می گفت : لب هاتونو روی لب های مصدوم نذارید (بابا مگه ما می خوایم......) لب هاتونو توی لب هاش قفل کنید (دیگه بدتر )

دوم عین سگ، من موندم این هایی که نمی تونن یه کلاسو کنترل کنن چرا تهدید نمره ای می کنن :ساکت وگرنه یه منفی 1 براتون می ذارم. حالا از این بگذریم که یکی گذاشت آخرش هم ضایع شد پاکش کرد. (تازه هیچ هم حرف زدن بلد نبود به قفل می گفت قلف   )

سومی هم که بدتر از دومی ، اولا که از ساعت 5/8 (یا 9) بردنمون تو نماز خونه تا ساعت 5/12 نذاشتن یه لحظه پاشیم وایستیم. سومی از لحظه ای که وارد شد شروع کرد دعوا کردن لهجه اش هم خیلی ضایع بود حتی داغون تر از قبلیه بود !حالاهی تهدید میکرد که نگهتون می دارم تا ساعت ۱ که فقط یه ربع استراحت داشته باشین (بابا این که از تهدید نمره ای هم بدتره ! )

حالا بگذریم که تا ساعت 5/12 بیشتر نتونست نگهمون داره .

ساعت 5/1 رفتیم سر کلاس بعدی ، خوشبختانه به خاطر ضایع بازی و بی جنبگی بچه های مدرسه دیگه ای که توسالن بودن مارو با اونا جابجا کردن، پس ما رفتیم تو سالن فکرشو بکنین آدم چقدر بی جنبه باشه که هنوز نرسیده بره سراغ دری که به مرکز پسرونه راه داره و بازش کنن !         

بعدم که معاونین محترم اعلام کردن (( بچه های مدرسه......... یابیاین پایین یا به در سالن دست نزنین.))

خوب سراغ نفر چهارم میریم ، قسمت باحالش اینجاست، کار با اسلحه .

اسمش هیجان انگیزه ولی نه می تونستیم شلیک کنیم نه اجازه داشتیم نیزه اسلحه ها رو باز کنیم !

ولی بازم بهتر از 3تای دیگه بود ولی این یکی هم مشکل لهجه ای داشت (به فَنَر می گفت فِنَر )

آخرش که یه ربع به 3 تعطیلمون کردن فقط می خواستن از سرویس ها جا بمونیم!

خوب حالا یه برنامه کوچولو وجمع و جور در مورد سری بعدیمون بهتون میدیم :

عکس ها رو اول کار گفتیم

یه مطلب کوچولو به اضافه یه نظر خواهی در مورد چند تایی خواننده که می خوایم طبق نظرات شما ازشون عکس بزنیم.

فکرکنم واسه امروز کافی باشه. تا مطالب بعدی باهاتون باید باهاتون خداحافظی کنیم

         bye bye  پس


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : nina va taranom - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٦
 

دوباره سلام . یادمون رفت ایام محرم رو بهتون تسلیت بگیم .امیدواریم از این ایام تعطیل استفاده برده باشید حالا هرجور استفاده ای می خواد باشه (با سوء استفاده ) ما که یه روز درمیون می رفتیم بیرون همه جا هم که نذری می دادن وما هم که ...

راستی یه سوال چرا هیچ کس پیتزا نمی ده ؟ آخه غذا به این خوبی حالا درست که گرونه ولی نه اونقدر که خرپولا هم نتونن بدن؟... یا د یه جوک افتادیم : یکی یه سال عاشورا می ره بیرون میبینه دارن نذری خورش قیمه می دن میره میگیره. سال بعدش هم میره می بینه باز دارن خورش قیمه میدن از توضیع کننده می پرسه : چرا شماهر سال خورش قیمه می دید ؟ توضیع کننده جواب میده: آخه یزید امام حسین رو قیمه قیمه کرد. طرفمون میگه : آها دستش درد نکنه ولی کاش کبابش می کرد ( شرمنده ما جوکو نگفتیم اگر توش بی احترامی داره به بزرگواری خودتون ببخشید )

خلاصه چقدر تکیه ودسته بیرون بود کیانپارس که سوت و کور بود عوضش همه ریخته بودن تو وهابی انواع و اقسام ادم ها قیافه ها وتیپ ها رو میشد دید واقعا که festival بود. پسرا که موهاشونو مثل بز درست کرده بودن بعضی ها شده بودن گوزن شاخ دار خال دار وقتی می دیدیشون از شدت خنده اشک میریختی اونوقت همه میگفتن نیگا کن دارن گریه می کنن . شنیدیم تو زیتون خیلی خوش گذشته یکی تعریف می کرد یه پسره با قیافه عین برج زهرمار در حین زنجیر زدن و سینه زدن دستاشو می آورده بالا و شماره میداده . اینم یه جور شماره دادنه دیگه ...

خوب اینم یه مطلب در مورد محرم. امیدواریم خوشتون بیاد تا بعد....


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : nina va taranom - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٦
 

سلام .بعد از حدود یک ماه اومدیم . پنج شش روز پیش می خواستیم up کنیم نشد.خب بالاخره چند وقت پیش با امتحان هندسه که خوان هفتم بود (وردش کردیم) تونستیم شیشه عمرغول امتحانات رو بدست بیاریم و بشکنیمش (بابا تشبیه )برای بعضیا که ایام امتحانات خیلی خوب بود با دوستاشون تجدید دیدار کردن ولی بغضیا بدشانسی آوردن و وسایلشون دزدیده شد (اگه فهمیدید منظورمون چیه جایزه می گیرید ) امیدوارم شما جزء دسته ...... باشید (به ما چه که جزء کدوم دسته اید ) ما که جزء هیچ کدوم نبودیم. (به شما چه راست مگیم یا دروغ ؟؟؟). خوب می ریم سراغ دسته سوم که می شن دسته ای که با گشت و گذار در روزهای امتحانات وقتشون رو می گذروندن.همون طور که می دونید امتحاناتمون ساعت5/۱۰صبح شروع می شد واسه همین دسته سوم بعد از امتحان می رفتن بیرون و بستنی می خوردن و...... . مسلما ما از این جور بچه ها نیستیم .

من موندم هوا که سرد بود یه خورده دیگه سردتر می شد باید برف میومد. ولی هوای سرد یا برفجلوی کار بچه های دسته اول رو نمی گرفت( چون تو ایام مدرسه وقت به این خوبی گیر نمی آوردن و کسی هم که بهشون گیر نمی داد پس.........) خلاصه... خب دیگه خداییش کلی استرس بهمون وارد شد. این استرس ها چند دسته بودن :

 1- استرس امتحان( دیگه تموم شد )

 2- استرس نمرات (که هنوز یه خوردش مونده )

3- استرس کارنامه و قیافه مامان بابامون ( ووی ووی ووی خدا رحم کنه )

 دم اونایی که نظر می دن گرم ولی چرا انقدر تعدادشون کمه؟؟ لا اقل بگید چی دوست دارید ما واستون بنویسیم تا مطلب بعدی bye


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : nina va taranom - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٦
 

دبیر عربی:انقدر درازه که مثل بابا لنگ درازه(حال می کنی قافیه رو) مهربونه ولی موقعی که کفری میشه هیچ کس نمی تونه جلوشو بگیره. یه دفعه که بچه ها درس نخونده بودن انقدر که عصبانی بود نزدیک بود هممون رو بندازه بیرون بعدشم با یه امتحان جانانه حالمون رو گرفت.

دوستان عزیز لطفا نظر بدید.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : nina va taranom - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٦
 

دبیر زیست:همچین تند تند حرف می زنه که نمی فهمی چه جوری بنویسی فکرشو بکن تو هر زنگی باید ۱۰-۱۲ صفحه بنویسیم از بقیه نظر ها خوبه هم خوب درس می ده هم خوش تیپه.

دبیر هندسه:راه می ره میگه یا زهرا می شینه میگه یازهرا پا می شه میگه یا زهرا خلاصه همش یا زهرا یا زهرا می کنه. از نظر نمره دادن خیلی خوبه فکرشو بکنید دبیر هندسه بگه: بچه ها سه تا امتحان ۱۰ نمره ای ازتون می گیرم بین سه تا اون دو تایی که از همه بهتر شدید براتون می ذارم.(یعنی اگه حال کردی ۲تا امتحان رو بخون یکی رو اصلا نخون صفا کن آخرش نمرت خوب میشه)بعد امتحاناش انقدر کشکن(البته واسه تجربیا)اما تیپش فقط یه دونه مانتو داره که با هزارتا مقنعه می پوشدشون.وای انقدر بهمون احترام می ذاره انگار که ما معلمشیم نه اون.


 
comment نظرات ()